ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

240

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) روغن زيتون و كشمش سرخ شده در آن آگاهم ، ولى شنيده‌ام كه خداوند متعال گروهى را براى عملى كه انجام داده‌اند سرزنش فرموده است ، و گفته است خوشيهاى خود و پاداش كارهاى خوب خود را در زندگى اين جهانى خود گرفتيد و بهره‌مند شديد . [ 1 ] گويد ، ابو موسى در عين حال به ما گفت : به امير مؤمنان بگوييد كه روزى و خوراكهاى ما را از بيت المال معين و معلوم كند و سرانجام هم به سبب اصرار ابو موسى با عمر سخن گفتيم . عمر در پاسخ گفت : اى گروه فرماندهان آيا براى خودتان نمىپسنديد آنچه را كه من براى خود پسنديده‌ام . گويد : ما پاسخ داديم كه مدينه براى زندگى سرزمين سختى است ، وانگهى مىبينيم غذاى خودت قابل خوردن نيست و سير كننده هم نيست و حال آنكه ما در سرزمينهاى ييلاقى و پر بركت هستيم و امير ما هم خوراكش كاملا مأكول است و شبها هم غذا مىخورد . عمر لحظه‌اى به زمين خيره شد ، آن گاه سر برداشت و گفت : آرى من روزانه براى شما دو ميش ( گوسپند ) و دو خروار نان معين مىكنم ، هنگام چاشت يك گوسپند را با يك خروار نان خودت و يارانت بخوريد ، بعد هم آب بياشاميد و خودت بياشام و به دست راستى خودت هم بياشامان تا دور تمام شود و همگى بياشامند ، بعد براى انجام دادن كارهاى خود برخيز و به هنگام شام هم گوسپند ديگر را با يك خروار نان باقى مانده بخوريد و آشاميدنى هم بخواهيد و همگى بياشاميد و مردم را در خانه‌هايشان سير نگه داريد و عائلهء آنان را هم خوراك دهيد و همانا كم دادن شما به مردم اخلاق ايشان را پسنديده نمىدارد و گرسنه آنان را سير نمىكند و به خدا سوگند خيال نمىكنم روستايى كه از آن روزانه دو گوسپند و دو خروار نان گرفته شود به سرعت ويران نگردد . اسماعيل بن ابراهيم اسدى از يونس ، از حميد بن هلال نقل مىكند حفص بن ابو عاص معمولا در هنگام غذا خوردن عمر حاضر بود ، ولى غذا نمىخورد . عمر گفت : چه چيزى تو را از خوراك ما باز مىدارد ؟ گفت : خوراك شما بد و سفت است و من به خانه‌ام بر مىگردم كه غذاى نرمترى بخورم . عمر گفت : خيال مىكنى من از اينكه دستور دهم گوسپندى را پوست بكنند و آماده سازند و گندم را غربال كنند و نان سپيدى از مغز گندم بپزند و دستور دهم كشمش را سرخ كنند و بر آن آب بريزند كه به رنگ خون آهو در آيد عاجزم ؟ حفص گفت : مىبينم غذاهاى لذيذ را مىشناسى . گفت : آرى و سوگند به كسى كه

--> [ 1 ] . بخشى از آيه 20 سوره چهل و ششم - احقاف - م .